شعرعاشقانه.عکس عاشقانه.داستان shahzady.iljima20 | ||
یک دانشجوی عاشقِ سینه چاک دختر همکلاسیش بود,..
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد... اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت .!! نتیجه اخلاقی این ماجرا. . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند .!! به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!!!!
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت اویقینا پی معشوق خودش می اید.. پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود مطمئنا” که پشیمان شده بر میگردد.. عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز… ![]() نظرات شما عزیزان: برچسبها: | ||
[ طراحی : پرشین اسکین ] [ Weblog Themes By: Persian Skin ] |